تبليغاتX
 سمیرا دختر شهمیرزادی

صبح امروز خیابان طالقانی ، تقاطع بهار به دلیل اقدام به خودکشی یه مرد کت و شلوار پوش پر از آدم بود.
این مرد میانسال صبح امروز به بالای ساختمان 3 طبقه ای رفته بود و خودش رو مثل اسپایدر من روی حفاظ آهنی بالای ساختمان آویزان کرده بود و فریاد می زد جمعیت زیادی جمع شده بودند وبه مدت 30 دقیقه ترافیک سنگینی به وجود آمد ه بود  تا مردم کنجکاو شاهد خودکشی فردی باشند که طبق گفته ی پیرزنی که خودش هم از شهرداری شاکی بود از دست شهر داری دست به این کار  زده است .
 بعد از نیم ساعت ماشین های آتشنشانی رسیدن و به ۵ دقیقه نرسید که مامور آتشنشانی بی هیچ حرفی خیلی راحت یقه ی مرد رو گرفت و اورد پایین مرد هم راحت پذیرفت و مردم با خیال راحت پی کار خودشون رفتن.
می دونید من فکر می کنم اگه یه روز قرار باشه خودمو بکشم خیلی راحت توی خونم میشینم یه قرص می خورم که ظرف ۵ دقیقه بمیرم یا مثل هدایت...
 موافق هم هستم که همه فکر کنن کار این آقا یه خود نمایی بوده اما بازم فکر یه چیز منو آزار میده
از بین تمام تماشاچیانی که امروز دیدم هیچکس نمی ترسید که اون مرد بمیره
همه می خندیدن و مسخره می کردن
این خیلی دردناکه
خیلی
اینکه فکر کنی جون آدما ارزشی نداره
خیلی تلخه
 
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 23 توسط سمیرا| |
این خیلی خوبه که بعد از ۵ روز که خونه نبودی بیای خونه

 و وقتی به خاطر اینکه شیر آب رو باز گذاشتی و ۵ روز چکه کرده عصبانی شدی

 یهو ببینی که یه تخم خربزه که توی صافی گیر کرده بود

 حالا جوونه کرده

 و یه چیز جدید متولد شده

خیلی حس خوبیه خیلی

آدم ذوق مرگ میشه مگه نه؟

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 23 توسط سمیرا| |

عادت به نبودن شاعر یاقوتهای کودکی ام بسیار سخت است

 

نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 10 توسط سمیرا| |