تبليغاتX
 سمیرا دختر شهمیرزادی
دیشب با مامان و بابا و عمو وزن عمو رفتیم کنسرت شمس در فضای باز کاخ سعد آباد

مثل هر سال خوب بود و عالی

اما دلخوریهای کیخسرو پور ناظری و سماع گران قونیه که گله مند چمباتمه زده بودند اعصابم رو خورد کرد

نمی فهمم برنامه ای که پارسال اجرا شده امسال چرا اجازه ی اجرا نداره؟

مگر نه اینکه دلخوشی امثال من همین چیز هاست؟

اينكه من تنبور مي‌زنم و هر سال منتظر اين اتفاق بزرگم كه خيلي برام مهمه يك واقعيته كه حق ندارم ازش محروم بشم از هيچ چيزش

راستش رو بخواهید خیلی شاکیم خیلی مثل خیلی از آدمهای دیشب

که مثل همیشه همه‌ي ما راحت گذشتيم و اعتراض نكرديم

شاید هفته ی بد یه لیست بلند از شکایت هام رو بیارم

اينجوري نميشه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11 توسط سمیرا| |

من واقعا نگرانتون هستم و می دونم که یکریز دارین به من فحش میدین و ازم متنفرید

اما چی کار کنم کاری از دست من بر نمیاد و مجبورم

انتظار هم دارم که درکم کنید

البته قبول دارم که انتظارم بی جاست حق هم دارید خوب

یک جورایی دارید چوب دیوانگی من رو می خورید

اما باور کنید که دیگه نمی تونستم فضای اون خونه رو تحمل کنم

پاهای عزیز و آش و لاش من که الان حتی بیشتر از بعد از سعی صفا و مروه درد می کنید

من رو ببخشید که توی این گرما مجبورتون کردم که از این بنگاه به اون بنگاه برید تا یک خونه برای من بدبخت پیدا بشه

بهتون مژده میدم که دیگه بسه خودم هم خسته شدم دیگه نمی گردیم هر چه بادا باد

پانوشت

یک دفتری رو باز کردم و دیدم که یک سال و ۳ ماه پیش توش نوشتم

از همه ی آدمها خسته شدم و می خوام تنها باشم تنهاي تنها، از اينكه همه از من فقط سواستفاده ميكنن و من فقط يك دوستم برای دوره سختی و مشکلات متنفرم

و در کمال خریت اعلام می کنم که الان بعد از ۱ سال باز هم به این رسیدم و با صداقت میگم که واقعا ترجیحم اینه که جز ۵ نفر با هیچ کدوم از دوستام حتی حرف نزنم و باز هم با صداقت اعلام میکنم که اونقدر بدبخت و احمق هستم که هر کس مطلبم رو خوند و پرسید که جزو اون ۵ نفر هست یا نه بگم

تو که جای خود داری

توضیح: نمی دونم این روزها چرا کاملا بی دلیل دوباره این حس قدیمی که دوست داشتم با شدت بزنم توی گوش یک مرد در من زنده شده

چرا؟

در ضمن روز ما خبرنگار ها هم مبارک چه نیمچه چه کامل

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0 توسط سمیرا| |
 ۱ ببخشید

در طی یکی از دیوانگی های همیشگی ام یهو عشقم کشید که برای اولین بار توی زندگیم یه دروغ درست و حسابی و گنده بگم و اعتراف می کنم که خیلی خوش گذشت خالی بندی هم عالمی داره

تمام دوستای عزیزی که بهتون گفتم نامزد کردم و روز پدر بله برونم بود

خالی بستم خفن

و اعتراف می کنم که واقعا به زور تونستم جلوی خنده ام رو بگیرم

ولی خوب از یه جهت هم ناراحت شدم که این قدر منو نمیشناسید که بدونید چنین کاری به این شکل از من محاله

در هر صورت بابت اینکه این همه پست بودم عذر می خوام

ولی بازم میگم باحال بود

۲  آخ جون خر چاقم اومد

روز جمعه ساز دهنی رد دیدم و صد فیلم همچنان به غافلگیر کردن ما مشغوله

اعتراف می کنم برای چوب خط و دعوا سر آب آتیش گرفتم  و

و از این که خودم همه چیز دارم و از سالها پیش تا الان خیلی از بچه ها واسه دوست داشتنی هاشون مجبورن خر شن از خودم و خیلی ها بدم اومد

از این که یه مادر از سر درد نداری باید بزنه بعدش از سر غصه نوازش کنه اعصابم خورد شد

۳ من دلم عمو خسرو می خواد خیلی

اعتراف می کنم هنوز رفتنش رو باور ندارم حتی بعد از این که به ختم و تشییع جنازه رفتم

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 10 توسط سمیرا| |