۲۲
رو میگم
۱۵
دی ماه تمام شد و
۲۳
شروع شد
نمیشه گفت شیرین و دوست داشتنی بود یا اینکه نه خیلی وحشتناک
اما دوسش نداشتم
خوب نبود
خوش نگذشت
شاید هم من انتظار زیادی دارم
خوب البته خوبی هم داشت
سفر از جمله خوش گذرونی های خوب این ۲۲ سالگی مسخره بود
مسلما خونه خدا گل سر سبد بود
در کنارش چالوس و یزد و اصفهان و بقیه جاها خوب بودن
رفتن دائی فاجه بود نه فقط برای ۲۲ سالگی بلکه برای تمام عمرم
و یه چیزی که نمی خوام بنویسم
دوست دارم نگم
به کسی هم ربط نداره
تازه هنو نمی دونم که این اتفاق بد بود یا خوب
اصلا اتفاق بود یانه؟
درست مثل خرکاری خبرنگاری تو این یک سال که نمی دونم خوب بود یا بد؟
یا برگشتن خواهرم و خانوادش که برای ما خوب بود و نمی دونم برای اونا و آینداه آریا خوب بود یا بد؟
۳
ماه بی خونه بودن و آورارگی که بدون هیچ تردیدی میگم بد بود
اما اونقد بی انصاف نیستم که تشکر نکنم به خاطر خونه دوست داشتنیم که گرفتم
یا دوستای خوبی مثل سمیرا و ملیحه
یا داداش های خوبم
مثل همیشه هنوز هم دلم یک چیزی می خواد
اما بازم مثل همیشه نمی دونم چیه؟
تصمیم گرفتم ۲۳ خوب باشه
اما میدونم که بازم دست من نیست
دست خودشه
آهای با تواما
همونی که اون بالا نشستی و من برات یه عروسکم که نخاشو تکون میدی
ما چاکریم
جای این همه بدبختی
یه کوچولو هم منو دوست داشته باش
گناه دارما
خود دانی


