تبليغاتX
 سمیرا دختر شهمیرزادی

دیروز رفته بودم پیش خاتمی جونم

سالهاست که خیلی دوستش دارم و حتی بعضی وقتا شاید تا نزدیکیای عشقم  به بابایی خودم

دیروز بهش گفتم که چه قدر دوستش دارم

و اینکه اصرار دارم که بیاد به خاطر این نیست که دوباره بتونم شالای رنگی بپوشم یا توی خایابون بخندم و بدوم بدون اینکه کسی چپ چپ نگاهم کنه

دوست دارم فکر کنه که من و یه عالمه دختر دیگه مثل من مثل نرگسش دوستش داریم  می خوایم که بیاد

همین

هرچند بین خودمون باشه اما با توجه به حرفای دیروز بابا خاتمی من که فکر کنم بیاد

حیف شد دوباره نشد ماچش کنما

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 10 توسط سمیرا| |