365
روز پیش توی همین ساعت تو بهت عظمت مسجدالنبی بودم و تمام آرامشی که برای رسیدن بهش له له میزدم
آره پارسال همین موقع تو تاریکی شب مدینه روی سنگای سفید و سیاه حیاطش قدم میزدم و چه قدر آروم شده بودم
چه قدر حس خوبی داشتم
انگار همه چیز درست شده بود
انگار اصلا مهم نبود که 9 ساعت توی فرودگاه برای تاخیر پرواز سرپا ایستاده ایم و غرغر کردیم
انگار همه چیز خوب شده بود و عالی
آروم و بی دردسر
با این چادر عجیب اما دوست داشتنی
با این صدای آروم شجریان توی گوشم
و نگاه بهت زده به بین الحرمین
و داشتن خدایی که انگار تا حالا انقده محکم بغلش نکرده بودیش و
آروم توی گوشش زمزمه نکرده بودی که
چه قدر دوسش داری
چه قدر اینجا هست
و انگاری خیلی دلتنگش بودی
ای کاش هیچ وقت نمی رفتم که اینقدر دلتنگی اون آرامش رو نکشم
ای کاش هیچ وقت اونقدر محکم بغلش نمی کردم و اونقدر باهاش رفیق نمی شدم
تا حالا انقده پررو شم و باهاش دعوا کنم
و انقده قبیحانه نگاه کنم به آسمون و سرش داد بکشم برای این همه
......
قهری دوست جون می دونم
اما دلم اون حیاط و اون آرامش این روزای پارسال رو می خواد کجایی؟
ممنون اسطوره های دوست داشتنی
هیچ وقت توی زندگیم از حضور 2 ساعته توی یک کلاس درسی دانشگاهی و یکسره نوشتن لذت نبرده بودم
ممنون استاد مرادی
چه قده که شما خوبید
این داستان اسطوره های امروز ایرانی که از کجا یهویی اومدن خیلی باحال بود
دارم می میمیرم از کرم نوشتن یه داستان از تمام گفته های امروز
امروز یهویی گفتم چه بد که داره تموم میشه
و بهتره انقده بی رحمانه هی نگم
چه خوب که دارم از دست این دانشگاه و لیسانس لعنتی خلاص میشم
مرسی که من انقده بدم و شما همه انقده خوب
میدونم
آقا میدونم
به خدا میدونم که این روزا غیرقابل تحملم و خیلی بد
میدونم سگ شدم و پاچه همه رو میگیرم
میدونم خل شدم
میدونم 8 کیلو لاغر شدم
خوب میدونم که همش مریضم
میدونم که این حرف زدنای با خودم صد برابر شده و دیگه رفته روی مخ
میدونم بی معرفت شدم و به یاد هیچ کس نیستم
وقت می خوام
همتون ببخشید
دارم تلاش می کنم که همه چیز خوب شه و درست
اما سخته به خدا قبول کنید
جنس لامسب من زنه
شرمنده که زنم و طول میکشه که دل صاب مردم حجم این همه درد و غم و دلتنگی رو هضم کنه
اما بازم ممنون که هستید
سمیرا،نیما، شیما، رامین، گلبو و مسعود
ممنون که هستید و حتی تحملم می کنید
خوب میشم
ایدز که نیست
دارم یاد میگیرم که بگم جوجم مرده نه همه چیز

