تبليغاتX
 سمیرا دختر شهمیرزادی

خدایی بعضی موقع ها عکاسی واقعا لذت بخشه

 

این روزا و این شبارو با وجود اینکه این همه داغونم دوست دارم

اگه بخوای به همه چیز بدون وجود این کمکا نگاه کنی این روزا همه چیز برای من باید فاجعه باشه

اما دارم سعی می کنم که خوب باشه

خدایا من همه چیز رو به تو سپردم

هر چی که تو بخوای

فقط تو رو خدا بخواه که...

در ضمن خدایا ممنونم به خاطر مامان ماهم

هیچ وقت فکر نمی کردم یه زمانی وقتی باهاش درد دل کردم و همه چیز رو گفتم این قدر خوب دوستم باشه

ممنونم مامان

به خاطر لاست هم ممنون

نعمت دیگری که در کنار مهر که بهم کمک میکنه که روزها رو شب کنم مسئولیت شبها رو به عهده گرفته

مرسی خدا که کسانی رو آفریدی که خبرگزاری ها رو افتتاح کنن و لاست بنویسن و بسازن

و مرسی برای این همه ذوق توی این شبها و شعار و داد برای طرفداری از میرحسین عزیز 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 17 توسط سمیرا| |
خیلی حس خوبیه که بعد متها که خواهرت شده بوده برا بچه و شوهرش با هم تنها باشین و حرف بزنین

دیشب وقتی رفتم مسواک بزنم سارا گفت: یادته که وقتی که بچه بودی مامان که بت می گفت مسواک بزن مسواکتو آب می زدی و وانمود می کردی که مسواک زدی

یهویی رفتم اون موقع ها

خیلی دلم تنگ شد

خیلی زیاد

کاش همیشه بچه می موندم

وقتی بچه ای حماقت هات رو میگذارن به حساب بچگی و خوردت نمیکنن به خاطر این همه حماقت اما بزرگ که بشی همه چی تمومه

همه چی

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 9 توسط سمیرا| |