تبليغاتX
 سمیرا دختر شهمیرزادی - بمیرم براتون ببخشید

من واقعا نگرانتون هستم و می دونم که یکریز دارین به من فحش میدین و ازم متنفرید

اما چی کار کنم کاری از دست من بر نمیاد و مجبورم

انتظار هم دارم که درکم کنید

البته قبول دارم که انتظارم بی جاست حق هم دارید خوب

یک جورایی دارید چوب دیوانگی من رو می خورید

اما باور کنید که دیگه نمی تونستم فضای اون خونه رو تحمل کنم

پاهای عزیز و آش و لاش من که الان حتی بیشتر از بعد از سعی صفا و مروه درد می کنید

من رو ببخشید که توی این گرما مجبورتون کردم که از این بنگاه به اون بنگاه برید تا یک خونه برای من بدبخت پیدا بشه

بهتون مژده میدم که دیگه بسه خودم هم خسته شدم دیگه نمی گردیم هر چه بادا باد

پانوشت

یک دفتری رو باز کردم و دیدم که یک سال و ۳ ماه پیش توش نوشتم

از همه ی آدمها خسته شدم و می خوام تنها باشم تنهاي تنها، از اينكه همه از من فقط سواستفاده ميكنن و من فقط يك دوستم برای دوره سختی و مشکلات متنفرم

و در کمال خریت اعلام می کنم که الان بعد از ۱ سال باز هم به این رسیدم و با صداقت میگم که واقعا ترجیحم اینه که جز ۵ نفر با هیچ کدوم از دوستام حتی حرف نزنم و باز هم با صداقت اعلام میکنم که اونقدر بدبخت و احمق هستم که هر کس مطلبم رو خوند و پرسید که جزو اون ۵ نفر هست یا نه بگم

تو که جای خود داری

توضیح: نمی دونم این روزها چرا کاملا بی دلیل دوباره این حس قدیمی که دوست داشتم با شدت بزنم توی گوش یک مرد در من زنده شده

چرا؟

در ضمن روز ما خبرنگار ها هم مبارک چه نیمچه چه کامل

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0 توسط سمیرا| |