خیلی حس خوبیه که بعد متها که خواهرت شده بوده برا بچه و شوهرش با هم تنها باشین و حرف بزنین
دیشب وقتی رفتم مسواک بزنم سارا گفت: یادته که وقتی که بچه بودی مامان که بت می گفت مسواک بزن مسواکتو آب می زدی و وانمود می کردی که مسواک زدی
یهویی رفتم اون موقع ها
خیلی دلم تنگ شد
خیلی زیاد
کاش همیشه بچه می موندم
وقتی بچه ای حماقت هات رو میگذارن به حساب بچگی و خوردت نمیکنن به خاطر این همه حماقت اما بزرگ که بشی همه چی تمومه
همه چی
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت
9 توسط سمیرا| |


